تبليغاتX
این وبلاگ به دست بچه های مجازی هک شد ؟!
نظر به اينكه حقير سراپا تقصير مدت زمان مديد است كه آپ نفرموده و در غيبت صغرا به سر مي برديم همي ...!!! ( حال كرديد خداييش نثر رو ...!!! ) از براي همين امروز كه ساعت چهار صبح جمعه مي باشد اينترنت و اونترنت را به قدوم مبارك و فرخنده خودمان منور فرموديم تا تمام آن گلاب هايي كه خيال برشان داشته بود كه ما قرار است دست از چرت وپرت نويسي برداريم جز جيگر بزنند و ما جگرمان حال بيايد ... صبح به خير ... !!!
+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 6:29 قبل از ظهر توسط هالو بودی تو |

یک چیزی دیروز توی روزنامه اعتماد خواندیم که مقادیر زیادی باعث این شد که فشار مبسوطی به بعضی از نواحی بدنمان - که از ذکر نام آن محل شریفه معذوریم - بیاید . معاونت محترم و مکرم وزارت بازرگانی طی یک  نطق جالب و زیبا که آب بدن هر خواننده ای را سه سوته بخار می کرد اعلام فرموده بودند که اوضاع و احوال بازار روبراه است و اگر شما گوشت می خرید کیلویی ۹۰۰۰ تومان توی پاچه تان فرموده اند و یا در شمیرانات زندگی می کنید و از این حرفها ... خلاصه از کل فرمایشات ایشان این دستگیرمان شد که یا ملت شریف ایران کلهم اجمعین در توهم به سر می برند و اکس ترکانده اند یا جناب معاون وزیر در مریخ زندگی می کنند ... به هرحال از زبری سنگ پای وجود نامبرده کاری جز کف نمودن فراوان از دست  ما برنیامد ... البته در پایان به معاونت محترم وزارت بازرگانی توصیه می کنیم که هنگام انداختن عکس مطبوعاتی جینگولی بهتر است که مانند سایر برادران مومن و متعهد دکمه بالایی پیراهن خود را هم ببندند تا تی شرت سفیدشان از زیر یقه پیراهن مثل دسته بیل توی چشم خوانندگان نرود ... قربان عالی

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط هالو بودی تو |

دیروز عصری بود که تلفن زنگ زد . خواب بودم . به همراه دخترکم که طبق معمول وقتی می آید بغل من بخوابد آنقدر لنگ و لقد می اندازد که عصمت و طهارت آدم را بتون آرمه می کند . تازه خوابم برده بود که زنگ تلفن مثل تریلی رفت روی مخم . ننه بزرگ جان ٬ سرکار خانم چروک السلطنه بودند . تماس گرفته بودند جهت وداع من باب تشرف به سفر حج !!!

خوشبختانه فحش خوار و مادری که تا زیر حنجره مان آمده بود جهت تقدیم به مزاحم تلفنی احتمالی ٬ در همان زیر گلو خشک شد . آنقدر توی گوشی صدای پیرزن می آمد که اصلاْ نفهمیدم ننه جان چی بلقور کرد . احتمالاْ قبل از تشرف خداوند سعادت تشکیل " گودبای یائسه پارتی !!! " نصیب خانم جان کرده بود . یک نیم ساعتی ننه بزرگ پشت خط از کل جدوآباد حقیر و جد و آباد عیال و بخصوص خود عیال که در آن لحظه حدود نیم متر آنطرفتر بنده احتمالاْ خواب خفه کردن ننه بزرگ مرا می دید ! طلب حلالیت فرمودند و " ننه جون چی می خوای برات بیارم " و " دور خونه خدا به یادت هستم " و از این شرر و ور ها ...!

تلفن که قطع شد داشتم به این فکر می کردم که یعنی اینقدر کار دم و دستگاه خدا باحال است که آدم یک عمر دک و دهن خلق الناس را سرویس کند بعد زرتی برود مکه و هفت دور خانه خدا بچرخد و ... خلاص ... پاک شدیم رفت پی کارش . دوباره عزم وطن و روز از نو و روزی از نو  . آن هم ننه بزرگ بنده که گمان کنم برای Format کردن پرونده گناهانش حداقل در باب گناه کبیره " غیبت " یه هفتصد دوری باید دور خانه خدا دنده پنج برود ... !!!

یادم رفت به ننه بزرگمان یاد آوری کنیم که آنجا که می روند مواظب باشند . چون بالاخره از نظر اعراب جنس ایرانی آن هم از نوع دنیا دیده اش اصل جنس است !!! به قول خودشان :" Lady irani is good ...!!! " البته بدک هم نیست . خدارا چه دیدی یکوقت ننه بزرگ جان ما دست در دست یکی از این شیخ الشیوخهای آنور آبی از مهرآباد تشریف آوردند منزل ! نهایتاْ یک عبارت " بن عباس بن محمد بن آل سعود " هم آخر فامیلی ما اضافه می شود ... به جهنم !!!

تقبل الله ... انشااله ...!!!

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط هالو بودی تو |